سفرنامه خرداد 92(6)
آیلا در پارکی نزدیک تنکابن در حال بازی فکر کنم اینجا خیلی خیلی بیشتر از دریا لذت برد

با چه لذتی از سرسره پایین می آید








باز روزی دیگر کنار ساحل

بابایی در مورد دریا صحبت می کنه بلکه نازدونه راضی بشه پاهاشو به آب بزنه. چون تا کنار دریا می رسیدیم بابایی می گفت مثل اینکه ترمزش کشیده می شد و اصلا حرکت نمی کرد

مثل اینکه کمی قانع شدی خنده بر لبات اومده

وای نه باز روز از نو روزی از نو، دخترک من با دریا نتونست آشتی کنه حتی پاهاش به شنها که خورد ناراحت شد و می گفت کثیف شد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفرنامه خرداد 92(6)
